تبليغاتX
شهرزاد و شهریار
نامه های مامان و بابای دو قلوها...!
این روزهای توام با عشق داره منو به آسمون هفتم میبره .

بهار

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 6:37  توسط والدین عاشق  | 

بچه ها ...بچه ها....بچه ها...

شهرزادم به فریادم برس ..مادرت با من قهر کرده است ..بیا و برایش بگو که من چقدر نفسم به مهربانی او بسته است ...تا حالا با من قهر نکرده بود و این اولین بار است... کمکم کن ...

هی ! شهریار...تو به جای اینکه بر بر منو نگاه کنی برو با مامانی حرف بزن ...اون تو رو دوست داره و شاید به حرف تو از سر تقصیر من بگذره ...بهش بگو بابائی بدون تو میمیره...پسرم شاید برای تو هنوز زود باشه که معنای عشق رو درک کنی ...اما من بدون مادرت نمیتونم زندگی کنم ...اون امشب از من دلخوره ..و این داره منو میکشه ...پسرم تو که میدونی پدرت امپراطوره و در قاموس امپراطوران التماس و تمنا جائی ندارد ...اما برو و به مامانی بگو ...اگه منو نبخشه تاج از سر بر میدارم و مثل ادیپ شهریار میل داغ به چشمانم میکشم و یله میشم به بیابان ...

شهریار ...پسرم گلم ...تو میتونی و باید بتونی که دل بهار منو و مامانی خوب خودتو نرم کنی ...پسرم قول میدم جبران کنم ...قول میدم...

شهرزادم ! دخترم ...تو هم باید به برادرت کمک کنی ...پدر امشب اگه با مامان آشتی نکنه ...ترجیح میده صبح رو نبینه ...

بچه های خوبم ..کمکم کنید ...کمکم کنید..!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 2:7  توسط والدین عاشق  | 

شهرزادم و شهریارم

این مدتی که نبودم میدانید که با بیماری دست و پنجه نرم میکردم.

مرا ببخشید .

مادرتان قوی است و از پس هر مشکلی برمی آید و این البته با کمک پدرتان میسر است.

آمدم که بگویم عشق را فراموش نکنید و سعی کنید این خون عاشق مرا که با احساس زیبای پدرتان اینگونه رنگین است ٬ در رگهای زیبایتان چون جویباری جاری کنید و ایمان داشته باشید که ما عاشق شما هستیم.

همچنان با تمامی شور و عشقمان منتظر آمدن شما هستیم.

ولی مادرتان اکنون دلتنگ دوری از پدر است و شما میتوانید کمک من باشید در این لحظه های طاقت فرسا .

به من بگوئید چگونه این دوری را تاب بیاورم؟ کمکم کنید.

دوستتان دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 1:10  توسط والدین عاشق  | 

میخواهم از مفهوم مرگ و از دست دادن سخن بگویم . روی سخنم با اطرافیان و نزدیکانم و خصوصا بهارم است . اگر روزی من مردم با شهرزاد و شهریارم با استفاده از مطالب ذیل برخورد کنید . نمیخواهم مصداق کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد بشوم . من پزشکم و متخصص اعصاب و روان و باید برای فرزندانم خیلی حرفه ای نگران باشم  :

توضيح مرگ به شهرزاد و شهریار يكى از سخت ترين كارها براى بهار است، بخصوص هنگامى كه خود او با غم مرگ عزيزى دست به گريبان است. اما مرگ يك بخش غير قابل انكار از زندگى است و چه بخواهيم و چه نخواهيم، از خيلى خردسالى، كودكان نسبت به آن كنجكاو مى شوند و به فهميدن و پرسيدن درباره روشهايى كه احساس غم مربوط به آن را به طور طبيعىنشان بدهد، علاقه مند هستند، روشهايى كه بزرگترها عزادارى مى نامند.

شايد باعث تعجب باشد كه بدانيد حتى كودكان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. كودكان در قصه هايشان يا برنامه هاى تلويزيون از مرگ مى شنوند، يا در اطراف خود حيوانات خانگى يا خيابانى مرده را مى بينند. على رغم اين موارد، هيچ كدام از كودكان مفهوم مرگ را نمى دانند. آنها نمى توانند مفهوم هميشگى بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان يك اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى گيرند.

آنها تصور مى كنند كه اجساد هنوز مى خورند و مى خوابند و كارهاى هميشگى خود را انجام مى دهند، فقط با اين فرق كه اين كارها را يا در آسمانها و يا در زير خاك انجام مى دهند. حتى وقتى يكى از اوليا يا خواهران و برادران كودك درگذشته است، او نمى تواند اين اتفاق را براى آنها در نظر بگيرد.


كودكان به روشهاى مختلف نسبت به مرگ واكنش نشان مى دهند:

اصلاً تعجب نكنيد اگر كودك ۲ ساله اى در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت كند يا كودك ۵ ساله اى نخواهد به مهد كودك هميشگى اش برود، چرا كه كودك در جست و جوى علت پريشانى و غمگينى بزرگترها است و مى خواهد بداند چرا برنامه روزمره اش تغيير كرده است. او با خودش فكر مى كند چرا به ناگهان جهان اطرافش اين همه نگران كننده شده است. از سوى ديگر، ممكن است كودكى هم باشد كه اصلاً واكنشى به مرگ نشان ندهد يا گاه گاهى در بين شادى و خوشحالى هاى كودكانه اش به ياد آن بيفتد كه اين هم كاملاً طبيعى است و دليل سنگدلى كودك نيست! اصولاً كودكان اين مفهوم را كم كم و به آهستگى درك مى كنند و نبايد انتظار داشت كه همه موضوع را در يك لحظه يا يك روز بفهمند و حتى بسيارى از آنها تا وقتى كه كاملاً احساس امنيت نكنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمى دهند، يعنى فرايندى كه ممكن است ماهها تا سالها به طول بينجامد، بخصوص اگر مرگ عزيزى را شاهد بوده باشند.بعضى از كودكان رفتارهايى انجام مى دهند كه به نظر عجيب مى رسد. مثل بازيهاى تشييع جنازه يا اداى مردن كسى را درآوردن. اين هم امرى طبيعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غير معقول باشد. بنابراين، اين روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نبايد از كودك گرفت.


 احساسات خود را در مورد مرگ توضيح بدهيد. سوگوارى يك قسمت بسيار مهم براى التيام غم مرگ عزيزان است و اين هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است كودك را نبايد با سوگوارى شديد، وحشت زده كرد، ولى از طرفى هم نبايد مسأله را بى اهميت جلوه داد. به كودك بايد توضيح داد كه بزرگترها هم نياز به گريه كردن دارند و اينكه ما به خاطر از دست دادن كسى ناراحت هستيم. در غير اين صورت، كودك كنجكاوانه تغييرات خلقى شما را درك مى كند و بخصوص وقتى حس كند مسأله اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى كردن آن داريد، نگران تر مى شود.


 به سؤالات كودكان من پاسخ دهيد. كنجكاوى آنان درباره مرگ يك امر عادى است و نبايد از سؤالات آنها فرار كرد، بلكه بهتر است از فرصت پيش آمده استفاده كرده و به بچه ها كمك كنيد تا بتوانند با مسأله از دست دادن ديگران روبرو بشود..این بچه ها ...فرزندان یک امپراطور هستند . که عاشقانه آنان را دوست داشته است . بنا بر این باید همگی مراقب رفتارتان باشید . کوچکترین اشتباه میتواند تصویر آنان را از من و سرزمین من و حتی از بهارم و عشق مقدسمان تغییر دهد. .


 جوابهاى آسان و كوتاه عرضه كنيد. بچه های من فعلا قدرت درك اطلاعات پيچيده و سنگين را ندارند. بنابراين سعى كنيد براى توضيح مرگ من وارد جزئيات و بحثهاى پيچيده آن نشويد. آنچه براى كودكانم درك بهترى دارد، توضيح مرگ به عنوان توقف تمام كارهاى جسمانى است. مثلاً به آنان گفته شود مردن پدر يعنى اينكه او ديگر راه نمى رود يا غذا نمى خورد و چيزى را نمى بيند و هيچ دردى را احساس نمى كند و جسم آن ديگر كار نمى كند.


 شهرزاد و شهریارم نياز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممكن است بپرسند كه «من كى مى ميرم؟» كه در جواب بهتر است گفته شود «هيچ كس نمى داند كه كى كسى مى ميرد، ولى بيشتر ما زمان خيلى خيلى زيادى زندگى مى كنيم. من مطمئنم كه تو تا وقتى كه خيلى پير بشوى، زندگى مى كنى.» يا ممكن است شهرزاد بپرسد: «مامان، تو كى مى ميرى؟» اين سؤال معمولاً براى بهارم خيلى تكان دهنده است. عملاً منظور شهرزاد از اين نوع سؤال اين است كه آيا تو از من مراقبت مى كنى و يا چه كسى بعد از اين از من مراقبت مى كند، بنابراين بهتر است به او گفته شود «مامان قوى و سالم است و خيلى خيلى وقت زيادى، پيش تو خواهد ماند.» ».

بنابراين اگر اينگونه جواب بدهيم كه «فرزند عزيزم همه ما يك روزى مى ميريم» براى شهرزاد و شهریار مانند اين است كه بگوييم ما همين امروز مى ميريم

از عبارت هايى كه به يك امرخوب اشاره مى كند، پرهيزكنيد.
عبارت هاى معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «درآرامش استراحت كردن» يا «خواب ابدى» يا «رفتن به يك جاى دور» براى بچه ها بسيارگيج كننده است.
پس نگوييد كه «پدر خوابيده است» يا «به يك جاى دوررفته است». شهرزادم ممكن است با اين توضيحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فكركند كه او هم ممكن است بخوابد و ديگر برنگردد، يا اگر شما به خريد و كار برويد، فكركند كه شما هم برنمى گرديد. مرگ را هرچه قابل لمس تر براى او توضيح بدهيد مثلاً بگوييد: «پدر خيلى خيلى خسته شده بود و بدن اش قادر به ادامه امپراطوری نبود» اگر پدر قبل از مرگ مريض بوده اطمينان حاصل كنيد كه شهرزادم بفهمد مريض شدن مثل سرماخوردن معنى مردن نمى دهد. به او توضيح بدهيد كه اين مريضى ها نمى تواند كسى را بكشد.


 درمورد كاربرد واژه هاى خداوند و بهشت با احتياط كامل رفتاركنيد. دقت كنيد اين مفاهيم را براى يك شهریار ۵ساله يا حتى كوچكتر به كار مى بريد و هدف شما اين است كه او را آرام كنيد. پس مراقب باشيد او را بيشتر گيج و مضطرب نكنيد.
براى مثال اگر بگوييد «پدر الآن خيلى خوشحال است چون توى بهشت است» شهریار فكرمى كند «چطور پدر واقعاً خوشحال است اگر همه كسانى كه دور و برمن هستند، اين همه ناراحتند؟!» يا مثلاً بگوييد كه «پدر آنقدر خوب بود كه خداوند او را پيش خودش برد.» شهریار فكرمى كند اگر خدا پدر را پيش خودش برده چون خوب بوده پس ممكن است مامان، من يا هركس خوب ديگرى را نيز پيش خودش ببرد!!» يا «اگر من هم خيلى خوب باشم مى توانم برم پيش خداوند و پدرم را ببينم» يا اينكه «سعى كنم كه بچه بدى باشم تا بتوانم بيشتر پيش مامان بمانم!» بنابراين عبارتى به كار ببريد كه او را نگران تر نسازد. مثلاً بگوييد: «ما خيلى ناراحتيم كه پدر ديگر پيش ما نيست و ما خيلى دلتنگ او مى شويم ولى اين خوب است كه بدانى او الآن پيش خداوند است


 منتظر واكنش هاى مختلفى ازسوى شهرزاد باشيد. بچه های من علاوه بر احساس غم درباره مرگ، احساس گناه يا خشم نيز پيدامى كنند ..
مثلاً شهریار ممكن است فكركند پدرش به خاطر حسادت هاى او مرده است يا چون او خواهرش را كتك مى زده و اذيت مى كرده، مرده است و از اين احساس به احساس گناه شديد برسد.
 ممكن است شهرزاد نسبت به من خشمگين بشود كه چرا او را ترك كرده ام و رفته ام، يا حتى نسبت به مادرش، پزشكان و پرستاران احساس خشم كند.
ازسوى ديگر شهریار ممكن است با بروز رفتارى كاملاً بى تفاوت شما را متعجب كند مثلاً بگويد«حالا كه بابا پيش ما نيست، من راحت تر مى توانم بازى كنم!» از اينگونه عبارات تعجب نكنيد و آنها را به حساب ناتوانى شهریار از درك مفهوم پيچيده مرگ بگذاريد.
بجه های من نمى توانند آنطور كه بزرگترها معنى و اثر مرگ را درك مى كنند، اين موضوع را درك كنند،.

انتظار تكرار سؤالات شهرزاد را داشته باشيد. سؤالات تكرارى درمورد مرگ و توضيح علائم غم و ناراحتى براى شهرزاد ممكن است مدت ها به طور بينجامد. حتى با بزرگترشدن وى و رشد مهارت هاى شناختى او، سؤالات تازه ترى مطرح مى شود.
نگران نباشيد كه توضيحات شما ناقص بوده، چرا كه سؤالات تكرارى دختر و پسرم يك امر طبيعى است. تنها كارى كه بايد بكنيد اين است كه با صبر هرچه تمامتر به آنها پاسخ دهيد.

به شهریار كمك كنيد خاطرات خوب مرا به ياد بياورد. صحبت از شيرينى با او بودن و اجازه تعريف از گذشته دادن به شهریار خيلى آرامش مى دهد. فرزندانم به روش هاى قابل لمس براى سوگوارى نيازمند هستند، بنابراين به جاى شركت درمراسم تدفين، شهرزاد و شهریارم مى توانند در خانه شمع روشن كنند يا يك آواز براى  من بخوانند، تصوير مرا را بكشند يا در مراسم ديگر سوگوارى شركت داده شوند.
دادن يك وسيله از من به شهرزاد، براى ايجاد احساس آرامش در او بسيار مؤثر است؛ مثلاً مى توان يك  دفتر از نوشته های مرا دراتاقش گذاشت.
 بهار چان درصورتی كه از تلويزيون این حادثه را مشاهده مى كنيد، فرزندانم اضطراب و نگرانى تو را درك مى كنند. بنابراين به آنان بگو «از اينكه مردم ناراحت شده اند و با ما همدردی میکنند من هم ناراحت هستم. ولى دركنار شما، كودكانم، خواهم بود و از شما مراقبت خواهم كرد


 سعى کن كه بچه ها هرچه زودتر به زندگى هميشگى و روزمره اش برگردند، فعاليت ها و برنامه هاى هميشگى به بچه ها كمك مى كند كه زودتر احساس امنيت و آرامش كنند.


 در شرايط دشوارى كه تو خود ازيك غم بزرگ دررنج هستي، انتظار رفتاركامل و بدون اشكال ازخود نداشته باش. دراين مواقع، ممكن است تو جلوى بچه ها گريه كني يا جواب سؤالات آنان را در وهله اول نداشته باشي كه اينها همه طبيعى است. بنابراين از دوستان و اقوام كمك بخواه و به ياد داشته باش هرچه تو به خودت بيشتر كمك كني تا با مسأله سوگ كنار بيايي، به شهرزاد و شهریار نيز بيشتر مى تواني يارى برساني . مراقب خودت باش . مراقب رفتارت باش . به هر حال تو همسر یک امپراطوری و این را بچه میدانند . پس مثل یک ملکه واقعی رفتار کنی . به من قول بده . همین الان بهار ...قول بده !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 1:27  توسط والدین عاشق  | 

امشب با خودم میخواهم خلوت کنم . شهرزادم دستت را به من بده . شهریارم نگاهت را به من بدوز . پدر میخواهد در خلسه خود بودن نبود وجود نازنین مادر را با حضور پر رنگ شما جبران کند . شهرزادم لبانت را جلو بیاور میخواهم ببوسمشان . شهریارم سرت را بر شانه پدر بگذار . میخواهم به نجوا فریاد بکشم . فریاد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 23:31  توسط والدین عاشق  | 

شهرزادو شهریار زیبای من

سلام بارانی ام در این فصل گرما به شما کوچولوهای نازکم که میخواهم تمامی خطرات و سختیها برای من باشد و شما در امنیت و آرامش جوانه بزنید.

نگران هیچ چیز نباشید من خوبم.

پدر شما همیشه در نهایت قدرت و در نهایت عشق از من مواظبت می کند.

اگر شبی از بیماری نخوابم ٬ او هم چشم بر هم نمی گذارد  و این لطف خداست که شامل حال من شده.

من شما را دارم و او را .پس نخندید بر من اگر صبح ها بعد از شما عزیزانم با شمعدانی خلوت کنم و برگهای معطرش را غرق بوسه های شکر کنم.

من برای این همه خوشبختی به درگاه آن یگانهء مهربان سجدهء شکر بجا می آورم و شما را هم دعوت می کنم در این مهمانی با من باشید.

عاشقانه های من ٬ دوستتان دارم.

مامانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 0:22  توسط والدین عاشق  | 

های شهریار و شهرزادم ...های بچه هایم ...های گلک نشکفته های بابایی :

مامانی دیشب باز مراقب خودش نبود و این مریضی بد جنس توی تن مقدس و مبارکش جا خوش کرده بود و من تا خود صبح بالای سرش بودم . ( البته این برای بابایی نهایت خوشبختی بود ) اما امروز خوب و سرحال شد و من هم خوشحالم . بابا شهرزادم :

خواستم بهت بگم اگه بخوای شکل مامانی نشی همان بهتر که شکل نداشته باشی . تو باید مثل مامانی باشی . باید . باید . و گرنه من دوست نخواهم نداشت .

بابا شهریارم :

تو هم شکل مامان هستی چه بگم چه نگم ...

خوب اما امروز براتون یه شعر آماده کردم . میخوام براتون بگم . میدونم که شعر دوست دارین . راستی شهرزاد یه کاری برای بابایی بکن . پا شو برم مامانو هم صدا کن دوست دارم اون هم باشه و گوش کنه . خوب اما شعر :

خدا خواهش‌مي‌كنم‌مرا ببر
 خدا مرا به‌دوردست‌
 روي‌بال‌هاي‌فرشتگان‌ببر
 خواهش‌مي‌كنم‌:
 جائي‌كه‌عشق‌با مرگ‌در جدال‌نيست‌،
 تا اين‌عشق‌پاك‌، تسليم‌نشود;
 جائي‌كه‌هميشه‌گل‌هاي‌سرخ‌شكفته‌مي‌شود،
 مانند ياقوت‌هايي‌كه‌آنها را پوشانيده‌باشد;
 جايي‌كه‌ماه‌جرقه‌زند و بگريد
 براي‌پيوستن‌به‌عاشقان‌.
 مي‌خواهم‌به‌آن‌
 سرزمين‌دور بروم‌، جائي‌كه‌پسران‌نوجوان‌
 در حال‌دويدن‌، براي‌عشق‌رنج‌مي‌كشند;
 جايي‌كه‌دختران‌نوجوان‌
 در عصرهايي‌كه‌جشن‌است‌
 ميان‌پنجره‌هاي‌پر از گل‌نشسته‌اند
 و پنهاني‌مي‌گريند، با اندوهي‌آسماني‌

و بعد :

به من بگوييد، آيا گل سرخ برهنه است يا لباسي به تن دارد؟
درختان چرا شكوه شاخه هايشان را كتمان مي كنند ؟ 
آيا كسي شكوه هاي يك ماشين به سرقت رفته را شنيده است ؟ 
آيا  چيزي در اين  جهان غمگين تر از  توقف يك قطار در باران هست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 18:20  توسط والدین عاشق  | 

سلام عشقهای کوچولوی من

برای اینکه بدونین چقدر دوستون دارم ٬ میخوام براتون یه شعر بخونم که از خودمه .

مامی انتظار داره  بچه های نازش این شعر رو با تک تک سلولهاشون حفظ کنن.

من عاشقتونم من عاشقتونم

من عاشقتونم من عاشقتونم

من عاشقتونم من عاشقتونم

من عاشقتونم من ......

این شعر رو تقدیم می کنم به پدرتون و شما دو تا فرشتهء زیبا.

مامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 2:59  توسط والدین عاشق  | 

بچه ها سلام :

بابائی باز قاط زده . از نامه امشبم معلومه مه حالم خمب نیست . شهرزادم بیا روی پاهام بشین . شهریارم . گل پسرم بیا روبرم میخوام چشماتو خوب ببینم . خوب بچه ها حالا بیاید با هم بخونیم . 

 و بعد با هم دیگه بریم بیرون . میخوام براتون بستنی بخرم . باشه :

وقتي دلت ميشکنه، ديگه خيلي زود ناراحت ميشي.

هميشه از همه دلخوري.

با کوچکترين چيزي، گوشه گير ميشي.

اخلاقت خيلي عوض ميشه.

جوري که همه بهت ميگن " چته؟؟ چرا اينجوري شدي؟؟ "

ديگه نميتوني درست فکر کني.

نميتوني کاري رو درست انجام بدي.

همش فکرت يه جا ديگس.

خودت اينجايي اما دلت يه جا ديگه . .

دلت ميخواد همه جا تنها باشي.

تنهاي تنها . .

فقط خدا اونجا باشه که يکم باهاش حرف بزني بلکه دلت آروم بشه.

وقتي دلت شيکست . .

هيچ چيزي نميتونه درستش کنه جز . .

جز اينکه فراموش کني.

ولي دل شيکستت هيچ وقت درست نخواهد شد.

ميخواي بري بيرون ولي اصلا حال نداري.

ميخواي يکم به کاري که قبلا عاشقش بودي (کامپيوتر) بپردازي ولي نميتوني.

ميخواي بري يکم درس بخوني، تا کتاب رو باز ميکني، دوباره اون فکر لنتي مياد تو ذهنت . .

" چرا گفت نه؟! چرا؟! "

آهنگايي هم که گوش ميدادي عوض شدن.

همه شدن آهنگاي غمگين .. آهنگايي که براي دل شيکسته هاست . .

نميتوني با هيچکي درد و دل کني.

بايد فقط تنها باشي . .

ديگه نميتوني با عشقت مثل قبل باشي. چون دلت گرفتس (به قول بعضيا دل مرده ميشي!).

نميتوني ديگه حرف دلت رو بهش بزني. چون جوابتو داد . .

نميتوني ديگه بهش بگي دوستت دارم .. چون ديگه حالش از اين حرف بهم مي خوره . .

نميتوني ديگه براش گل سرخ ببري .. چون اگه ببري ميفهمه که هنوز ديوونشي . .

نميتوني ديگه باهاش راحت باشي .. چون اون تنها کسي بود که دلت رو شيکوند . .

از اين به بعد بايد خودت رو شاد نشون بدي. چون بهت گفته که نميخواد تورو ناراحت ببينه . .

بايد هميشه يه نقاب بزني و بازي کني.

ولي بايد يه بازيگر خيلي ماهري باشي.

خيلي ماهر . . .

اينايي که نوشتم چيزايي هستن که همه ي دل شکسته ها با تمام وجودشون احساس کردن . . .

. . . و همه به تظاهر باهاشون همدردي کردن! ولي بعد از چند روز يادشون رفته! و فقط خودت مي موني و . . .
   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 1:39  توسط والدین عاشق  | 

سلام عاشقانه ام به بچه های گلم شهرزاد و شهریار قشنگم

حالتون خوبه؟

یادتون باشه که همیشه دعای یه جفت عاشق بدرقهء راهتونه.

ما خیلی دوستون داریم.

و اما ....

امروز میخوام بهتون بگم که چه زمانی باید از خودتون دفاع کنین.

میدونم که شما بچه های یک امپراطور و بانو هستید .

ولی برای شما هم پیش میاد که که مورد تهاجم بیانی و یا جسمی عده ای قرار بگیرین.

البته وظیفهء تو شهریارم به مراتب سنگین تره. چون از نظر جسمی تو قوی تری و قدرت پدرت رو با خودت خواهی داشت.

هیچگاه شهرزاد رو در هیچ شرایطی تنها نذار.باشه؟ بهم قول بده. اینجوری خیال من راحتتره.

بچه های نازم

درسته که تو این دنیا زیبائی های زیادی هست و ما هم سعی داریم که همه چیز براتون قشنگ باشه٬ اما بعضی مواقع شرایط اونطوری که مطابق میل ماست پیش نمی ره و بعضی از آدمهای اطرافمون بدلایلی سعی میکنن روح لطیف ما و شما رو آزار بدن.

تو این شرایط اولین مطلبی که باید ازش اطلاع پیدا کنین اینه که مخاطب شما تو چه شرایطی از نظر روحی و جسمی قرار داره. باید بدونین که چه علتی باعث شده که مورد این آزار قرار گرفتین.

اگه دلیلش رو کشف کنین ٬ میتونین راه دفاع از خودتون رو پیدا کنین.

حواستون باشه که حقیقت رو کشف کنین و از ظاهر سازی  مخاطبتون فریب نخورین.

قبل از اینکه دست به دفاع از خودتون بزنین ٬ باید آرامش خودتون رو بدست بیارین و توصیه می کنم که  بدون آرامش اولیه ٬ فکر دفاع رو از سرتون بیرون کنین چون اینطوری با شکست مواجه میشین.

خب  فکر میکنم برای شما کوچولوهای قشنگم برای امشب تا اینجا کافیه .

روی این چیزائی که گفتم فکر کنین و الباقی بمونه برای یک شبه دیگه.

لحظهء قشنگ نشستن پیش پدرتون رسیده . برم که کلی حرف با هم داریم . این روزا یه کم سرمون شلوغه و اصلا نمی خوایم که این زمان کنار هم بودن و چای نوشیدن رو از دست بدیم.

دستون داریم خیلی زیاد .

امپراطور و بانو.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 22:54  توسط والدین عاشق  |